پیک نیک
جاتون واقعاً خالی، دیروز که تعطیل بود یعنی روز سه شنبه که عید بود ما از فرصت استفاده کردیم هوا هم خیلی خوب بود با آنا و دایی آرش رفتیم پیک نیک و ناهارمون رو بیرون توی فضای آزاد خوردیم داستان از این قرار بود من و بابا اتا و رامیلا خانم دوشنبه شب چون می دونستیم فرداش تعطیله تا دیر وقت بیدار بودیم تلویزیون نگاه کردیم ، البته بابا اتا چون فرداش باید می رفت سرکار زودتر از ما خوابید ما هم هول و هوش ساعت 3:30 صبح بود که دیگه خوابیدیم فردای اون روز که سه شنبه روز تعطیل باشه تا ساعت 10:30 خواب بودیم بعد بابا اتا زنگ زد و حال و احوالمونو پرسید و پیشنهاد داد که برای ناهار بریم بیرون ما هم که از ...








